|
((پیشنهاد بی شرمانه)) برای مشاهده وبلاگ اصلی بنده به آدرسhani1917.blogfa.com مراجعه شود
|
فتحی:
از فصل زمستان میگیرم... سرمای دوریت را... گرمای یادت را... زمستان را با تمام سرد و گرمش دوست میدارم..
((گوش شنوا))
الحق والانصاف که دوست قابل اعتماد و مهربونیه... گاهی اوقات فقط با اون حرف میزنم... مثل دیشب که افکار درهم و برهمی داشتم..!
اومد روبروم نشست و گفت باز چته؟ بهش گفتم: نمیدونم... - نمیدونم بعضی از رفتارای من اشتباهه یا دیگران اشتباه برداشت میکنند؟ یه تکونی بخودش دادو پرسید: مثلا؟ گفتم:نمیدونم بعضی از صفتهای آدم مثل غرور مردانه یا حسادت زنانه چیز قشنگیه یا نه؟ -نمیدونم انتظارعاشقی به چه دردی میخوره؟
یه نیشخندی زدو گفت: مثل اینکه امشب خیلی قاطی کردی ها... ولی خب آش خاله ای ... ادامه داد:خیلی از روحیات ما دلیل بر انسان بودن ماست ... و غرور مردانه یا حسادت زنانه یکی از جذابترین خصلتهای رفتاری انسانه...! اما تمام صفتهای رفتاری انسان زمانی سازنده و زیباست که... ما دارای یه شخصیت کاملا با ثبات باشیم ودرغیر اینصورت نوسانات چنین رفتارهائی نه تنها سازنده نیست بلکه باعث آزار و رنجش طرف مقابل میشه ..!
بهش گفتم:ولی اگه آدم عاشق کسی بشه لزوما رفتارش منطق بردار نیست . خیلی تند جواب داد: شاید این برای ابتدای داستان عاشقی قابل قبول باشه ولی بایستی در ادامه کار رفتارمونو متعادل کنیم وبا این تعادل به طرف مقابل فرصت نزدیک شدن میدیم .. - هیچوقت این فرصت طلائی رو از عشقت دریغ نکن..!
بهش گفتم : وقتی کسی رو دوست داری دیگه انتظارعاشقی چه مفهومی داره؟ یه خمیازه ی بلندی کشیدو گفت:انتظار به انسان قدرت میده و اونو مقاوم میکنه... تا جائی که آدمی تمام توانائیهای خودشو دونه به دونه میشناسه ... - به نظر من عشق خالی از انتظار پوچ و بی فایده ست..! شب با تمام سرمای زمستونی خودش از نیمه گذشته بود... آهسته دراز کشیدم... داشتم به حرفاش فکر میکردم... - به این فکر میکردم که اگه آدم گوش شنوائی داشته باشه ... حتی میتونه از سایه ی خودش هم حرفای زیادی یاد بگیره..!
یه چرخی زدم تا بهش شب بخیری بگم...
ولی انگار دیر شده بود...
آخه آقای سایه داشت خواب هفت آسمونو میدید [ شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۸ ] [ ٦:٥٤ ب.ظ ] [ علیرضافتحی ]
|